ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

236

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

يعنى : چيزى كه مرا محزون و اشكم را روان كرد اين است كه از خاندان پيغمبر هتك حرمت شده . در خلد ( كاخ خلد ) بسى دوشيزه خورشيدوش پرده او برداشته و روى او نمايان شده . اگر يك دست با كشاكش نقاب وى را بردارد او سر فرود مىآرد و ناله مىكند يك گله آهو از نسل هاشم بر زنده و مرده مىگريستند . هر گاه آن واقعه را به ياد آرم دست بر جگر سوخته و قلب پاره پاره خود مىگذارم . كسانى كه از آن واقعه شماتت كرده و خرسند گشته هرگز شب را بآسايش و خواب بسر نبرند و بآرزوى خود نرسند . گفت : اى امير المؤمنين اندوه بر من چيره شد و حزن ناگهانى مرا دگرگون كرد . نعمت از من ربوده شده آن هم پس از اينكه مشمول عنايت و نعمت شده بودم . ناگزير لب بشكر گشودم . اگر تو مرا كيفر دهى كه مستوجب آن خواهم بود و كيفر تو به حق است و اگر عفو كنى كه آن هم از فضل و كرم تو خواهد بود . اشك از چشم مامون جارى شد و گفت : از تو عفو كردم و دستور دادم وظيفه ترا كما كان برقرار كنند . ( عين عبارت ادرار است كه وظيفه و مواجب باشد و مصطلحا عبارت زشت شده است . سعدى گويد : مرا در نظاميه ادرار بود ) . بعد از آن مامون از او راضى شد و مدح او را پذيرفت . از جمله هجاء امين اين است : لم نبكيك لماذا للطرب * يا ابا موسى و ترويج اللعب و لترك الخمس فى اوقاتها * حرصا منك على ماء العنب و شنيف انا لا ابكى له * و على كوثر لا اخشى العطب لم تكن تعرف ما حد الرضا * لا و لا تعرف ما حد الغضب